شمس الدين محمد كوسج

210

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

[ فرستم از آن پس به درياى چين * به نزد سپهدار توران‌زمين ] به سر نه كلاه و برهنه به تن * نمايم بر آن نامدار انجمن كه اين است آن كو به توران‌زمين * هميشه كمر بسته از بهر كين تو را پيش گردان ايران ز پس « 1 » * نمايد به انگشت هركس به كس « 2 » بگفت اين و گرز گران بركشيد * دو رخساره كرده ز كين « 3 » شنبليد بزد بر سر نامور پهلوان * بر آن بد كه از تن برآمدش جان « 4 » نجنبيد « 5 » بر زين سرافراز مرد * از آن زخم بر وى نبد هيچ درد برافراشت بازو به گرز گران * برآورد چو پتك آهنگران بزد بر سر « 6 » ترگ ترك دلير * جهان‌پهلوان رستم نره‌شير نجنبيد « 7 » بر زين گو نامجوى * نياورد « 8 » از زخم چين در به روى چو رستم بزد گرز و اندر گذشت * گمانش چنان بد كه بر پهن‌دشت شد از خون او سرخ روى زمين * به دل در نماندش همى مهر و كين دل هردوان شد ز انديشه خون * كه نامد يكى ز آن دوان كس « 9 » نگون به گرز گران گردن « 10 » افراشتند * همى نعره از چرخ بگذاشتند چو دريا ز كينه برآشوفتند * به يكديگر از بر « 11 » همى كوفتند يكى جنگ كردند بر سان شير * نيامد يكى ز آن دو از جنگ سير همى بازگشتند از هم به درد * شده خيره از گنبد لاجورد دل هردو در بر طپيدن گرفت * خوى و خون ز هردو دويدن گرفت « 12 »

--> ( 1 ) . ن : توران‌زمين . ( 2 ) . ن : كين . ( 3 ) . س : به خون ؛ ن : بيت را ندارد . ( 4 ) . ن : بيت را ندارد . ( 5 ) . ن : بجنبيد . ( 6 ) . ن : سر و . ( 7 ) . ك : بجنبيد . ( 8 ) . ك : بياورد . ( 9 ) . ن ، س : از زين . ( 10 ) . ن ، س : بازو . ( 11 ) . ن ، س : يكديگران بر . ( 12 ) . س : بيت را ندارد .